روزنامه صبا

روزنامه صبا

نگاهی به سریال‌های نوروزی تلویزیون

پایتخت؛ درخشش در شرایط سخت!


نوروز زمانی طلایی برای پخش سریال‌های تلویزیونی است. در این گزارش نظرات منتقدان درباره برخی سریالهای نوروزی را می‌خوانید.

نوروز زمانی طلایی برای پخش سریال‌های تلویزیونی است. در کنار آن ویژه‌‌برنامه‌های نوروز به دلیل دورهمی خانواده‌‌ها در تعطیلات نوروزی طرفداران زیادی دارد. این بازه از این حیث طلایی است که فرصتی است تا سیما با برنامه‌های فاخر و محترم اعتماد مخاطبان را جذب کرده آنها را پای این قاب بنشاند. امسال اما نوروزی متفاوت پیش رو داشتیم. هم از حیث تلاقی آن با ماه مبارک رمضان و هم به دلیل همزمانی لحظات تحویل سال با لیالی قدر که در نوع خود اتفاقی است که شاید هر چند دهه رخ دهد. اما برای رسانه ملی این تلاقی تازگی نداشت و پیش از این هم شبکه‌‌های رادیویی و تلویزیونی تلاقی ماه محرم و ماه رمضان را با تولید سریال‌ها و ویژه‌برنامه‌های درخور توجه سپری کرده ‌بودند، با این تفاوت که امسال کار برنامه‌سازان دشوار شده، دقت بیشتری ‌می‌طلبید. در حالی که شبکه‌های یک، دو، سه و نسیم با ویژه‌برنامه‌های سال نو از چند روز قبل به پیشواز تحویل سال رفته ‌‌بودند، شبکه‌های چهار، تهران، افق، سلامت، کودک و جام جم نیز برای این لحظات برنامه‌هایی روی آنتن بردند. شبکه‌های یک، دو و سه سیما با سریال‌های «ذهن زیبا»، «مرهم»، «بدل» و «مرز» سریال‌های رمضانی را آغاز کردند که امتداد آن‌ها به نوروز، مخاطبان را راضی نگه داشت. هر سه سریال در نوع خود موفق بودند ضمن اینکه «ذهن زیبا» با بیشترین مخاطب، عنوان پرطرفدارترین سریال رمضانی را از آن خود کرد. با پایان رمضان و امتداد نوروز، سریال‌های «پایتخت» و « قول مردونه» جایگزین سریال‌های رمضانی نوروزی شدند و آنتن شبکه یک و سه مخاطبان را در شب‌های نوروز همراهی کرد. با این حال امسال تلویزیون با چند برنامه ترکیبی از جمله «با عرض معذرت»، «شوخی شوخی» و مسابقات تلویزیونی «دونقطه» و «ماندنی‌ها» توانست آنتن خود را با برنامه‌های غیر تکراری پر کند. در این گزارش نظرات منتقدان درباره برخی سریالهای نوروزی را می‌خوانید.

نگاهی به سریال «پایتخت۷»؛ راز ماندگاری و محبوبیت پایتخت

محمدعرفان صدیقیان  – مهمترین نکته پیرامون سریال «پایتخت» رسیدن آن به فصل هفتم است. اتفاقی درخور توجه که برای نخستین بار یک مجموعه نمایشی ایرانی به آن دست یافته است و نباید به راحتی از کنار آن عبور کرد. اثری که پخش نخستین فصل آن در نوروز سال ۱۳۹۰ و در دورانی که تلویزیون هنوز مورد توجه میلیون‌ها بیننده بود رقم خورد و پس از آن و با تمام فراز و فرودها، ساخت فصول بعدی در دستور کار قرار گرفت. مجموعه‌ای که حالا و با رسیدن به میانه پخش خود در فصل متاخر، می‌توان با نگاهی فارغ از حواشی شکل گرفته پیرامونی و با نگاهی واقع بینانه به نقد و بررسی آن پرداخت.

برای نگارنده عجیب است که چگونه در همان ایستگاه اول و با پخش نخستین قسمت، انبوهی از واکنش‌های منفی حتی از جانب برخی منتقدان سرشناس و با تجربه به این سریال وارد شد. آن هم در شرایطی که به نظر می‌رسد عوامل «پایتخت۷» زمان زیادی را برای طراحی خطوط داستانی، شوخی نویسی‌ها و ریزه کاری‌های هر شخصیت با توجه به تجربه فصول پیشین و نمودار حاصله از میزان موفقیت آن صرف کرده‌اند.

عجیب‌تر آن که نخ تسبیح این نقدهای منفی پرشمار، عموما مرتبط با مسئله عدم شکل‌گیری قصه‌ای واحد بود، حال آنکه «پایتخت» در بسیاری از فصول خود بیش از آن که وامدار طراحی روایت مبتنی بر ساختار شاه پی‌رنگ باشد، به خرده قصه‌ها و وقایع متعددی وابسته است که در نقاطی عطف گونه، شکل‌گیری بحرانی فزاینده باعث گره خوردن سرنوشت شخصیت‌های پرشمار آن به یکدیگر می‌شود.

ضمن آنکه برای ترسیم فضایی واقع بینانه از جایگاه این سریال در میان توده‌های مختلف مردم، نباید از شرایط این روزهای تلویزیون نیز غافل شد. شکل‌گیری فصول ابتدایی «پایتخت» محصول دورانی است که جامعه معاصر ایران در آن مقطع هیچ شباهتی به زمان کنونی نداشت و همچنان انتخاب اول بسیاری از مردم برای تماشای مجموعه‌های چند قسمتی، تولیدات شبکه‌های مختلف تلویزیونی بود.

از سویی دیگر، متن اجتماع هشتاد و چند میلیونی کشور هنوز گرفتار آفت‌های حاصل از ایجاد فضایی چند قطبی نشده بود. بحرانی که مرجعیت فضای رسانه‌ای رسمی را به حاشیه رانده و در نهایت باعث شد تا جمعیتی بسیار دیگر میلی به تماشای برنامه‌های رسانه ملی نداشته باشند. در چنین شرایطی عزم اهالی «پایتخت» برای ادامه پیدا کردن این مجموعه ستودنی است و فصل هفتم در قیاس با فصل پیشین به لحاظ گیرایی خطوط داستانی، نوع کنش‌ها و رفتارهای پرسوناژها و خلق لحظه‌هایی بامزه و مفرح، پیشرفت قابل توجهی را نشان می‌دهد. محور اصلی و تکیه‌گاه داستانی «پایتخت۷» همچنان در بستر خانواده نقی معمولی شکل گرفته و بسط پیدا کرده است. اما نویسنده و کارگردان در مقابل از جذابیت‌های سایر شخصیت‌های مرتبط با این خانواده نیز غافل نشده‌اند. پرسوناژهایی که راز ماندگاری و محبوبیت آن‌ها را باید در خلوص و سادگی نهفته در وجودیت‌شان جست‌و‌جو کرد و به همین دلیل خباثت‌های مقطعی آن‌ها نیز در نهایت برای مخاطب ناخوشایند جلوه نمی‌کند و هر یک راهی برای رهایی از آن پیدا می‌کنند.

نکته مهم دیگر در خصوص این مجموعه، چگونگی رو‌به‌رو شدن با خطوط قرمز تلویزیون است. مسئله‌ای که نوع به کارگیری و نمود آن در محصولات تولیدی صدا و سیما، فرسنگ‌ها با واقعیت‌های جاری در بطن زندگی اجتماعی مردم فاصله دارد و شاید بتوان این موضوع را مهم‌ترین عامل در کاهش بیننده‌های این رسانه قلمداد کرد.

آرش عباسی در مقام نویسنده، با ظرافت و هوشمندی بسیار و توسل به شوخی‌های خلاقانه و دارای معانی چندوجهی موفق شده تا به نسخه‌ای موفق برای عبور این خطوط قرمز غیر منعطف دست پیدا کند. بدین ترتیب فهم برخی از مسائل نیاز به تجربه زیسته مشخصی داشته و بدین ترتیب، نوعی درجه بندی سنی نیز در این خصوص اعمال شده است که احتمالا این موضوع، به مذاق مدیران سازمان نیز خوش آمده است.

تماشای جمعی «پایتخت» به صورت هم‌زمان توسط میلیون‌ها بیننده یادآور جامعه‌ای است که با وجود بروز تشتت‌ها و پدیدار شدن عوامل بروز افتراق سلیقه و انتظار، همچنان قابلیت هم‌زیستی و پیداکردن نقاط اشتراک در بطن آن یافت می‌شود. موضوعی فرامتنی که به واسطه شکل‌گیری برندی معتبر در فضای رسانه‌ای رسمی پدید آمده و دست یافتن به آن اصلا کار ساده‌ای نیست و نباید به سادگی از کنار این موضوع عبور کرد.

برخوردهای سلیقه‌ای منتقدان با این مجموعه نمایشی و فراموشی محدودیت‌های متعدد جاری در مدیوم تولید و پخش آن، می‌تواند باعث دلسردی عوامل پرکار و موفق این اثر شود، تا حدی که در نهایت عطای ساخت فصول بعدی آن را به لقایش ببخشند و سرنوشتی تلخ گریبان‌گیر این برند نمایشی پرطرفدار شود.

سریال «ذهن زیبا»؛ دانشمند ایرانی الگوی جوان ایرانی

نیره رضایی مطلق – سریال «ذهن زیبا» پرمخاطب‌ترین سریال رمضان ۱۴۰۴ که از شبکه یک سیما روی آنتن رفت، روایتی از زندگی دکتر حسین بهاروند، دانشمند برجسته و محقق در حوزه زیست‌شناسی است. این اثر به کارگردانی محمدرضا خردمندان ساخته شد، درباره شخصیتی است که با فعالیت‌های برجسته‌اش درباره سلول‌های بنیادی به پدر سلول‌های بنیادی شناخته شده و در قید حیات است. همین نکته تولید اثر درباره شخصیت برجسته و دانشمندی که در زمانه امروز زیست می‌کند، این اثر را از دیگر آثار زندگینامه‌ای متمایز می‌کند. خردمندان با روایت غیرخطی این شخصیت که آمیخته به یادآوری گذشته و بیان خاطرات پدر با دخترش است تلاش کرده با فلاش‌بک‌هایی زندگی‌اش را برای مخاطب مرور‌کند. نوع روایت و نقطه پیوند زمان حال و گذشته هم هر بار اتفاقی ساده در این سفر پدر و دختری است که پیوستگی مناسبی را در قصه ایجاد کرده است. انتخاب بازگران سریال هم هوشمندانه بوده ‌است. سپردن نقش‌های کوتاه به بازیگران شناخته شده امتیاز دیگری به این اثر داده ‌است. حضور رضا بنفشه‌خواه در نقش آقای احسانی، فریده سپاه‌منصور، عزت‌الله رمضانی‌فر، مائده طهماسبی، آتش تقی‌پور و احسان امانی که شاید چند سکانس در این اثر حضور دارند نه تنها خاطرات مخاطبین را با این شخصیت‌ها زنده کرده بلکه نشان از اهمیت و دقت کارگردان به نقش‌های فرعی بوده ‌است. این انتخاب در نقش‌های اصلی هم موفقیت‌آمیز بوده‌‌ است. انتخاب امیرعلی دانایی که با سریال تاریخی «کلاه پهلوی» به شهرت رسید و بازیگر کم‌کار و غیرتکراری تلویزیون است سوای شباهتش به پروفسور بهاروند به دلیل بازی خوبی که در «ذهن زیبا» دارد قابل تحسین است. دانایی متناسب با شخصیت حسین بهاروند رفتاری محترم و دلسوز دارد و در مقام همسر، پدر و دانشمند، شخصیتی آرام و مهربان و کنشمند دارد به طوری که مخاطب او را در این نقش باور کرده و پذیرفته ‌است. این اتفاق در انتخاب کوروش سلیمانی در نقش شهید سعید کاظمی آشتیانی‌، رئیس رویان هم به درستی رخ داده ‌‌است. سریال «ذهن زیبا» که نامش یادآور فیلمی به همین نام ‌، محصول ۲۰۰۱، درباره جان نش ریاضی‌دان مشهور آمریکایی با بازی راسل کرو است. به دلیل روایت درس، چینش محکم و استوار وقایع از کودکی، نوجوانی، جوانی، سربازی و تحصیل او در دانشگاه سریال موفقی است. روایت پر جزئیات از تلاش یک جوان و تصویری محترم از خانواده ایرانی که مانند بهاروند، صدها دانشمند و افراد موفق را تربیت کرده سریال ذهن زیبا را برای جوان امروز که الگوی زنده و محترمی را پیش رو دارد دیدنی کرده است و جرقه مهمی در ذهن جوانان برای احترام و قدردانی و الگو گرفتن از دانشمندان ایرانی زده ‌است.

سریال «مرهم»؛ ملودرام اجتماعی زنانه در سایه روحانیون

وقتی قرار است قصه‌ای بر پایه زندگی روحانیون روایت شود، اینکه چگونه روایت شود که بیننده دوست داشته باشد اهمیت پیدا می‌کند چرا که نمایش شخصیت روحانی در سریال‌ها سختی‌های خاص خود را دارد؛ از یک سو با توجه به حساسیت روی کسوت روحانیت، نمایش چنین شخصیتی به گونه‌ای که باعث اعتراض و انتقاد نشود، ظرافت‌های خاصی می‌طلبد و شاید داشتن شخصیت روحانی در سریال باعث ایجاد محدودیت‌های ژانری نیز شود. شبکه دو در رمضان ۱۴۰۴ سریال «مرهم» به کارگردانی محمدرضا آهنج و تهیه‌کنندگی پرویز امیری و سیدسجاد قافله باشی را که یک ملودرام اجتماعی و زنانه است روی آنتن برد و مورد استقبال هم قرار گرفت. «مرهم» که در نگاه کلی به زندگی همسران روحانیون و چالش‌های آنان در زندگی می‌پردازد. سریال تلاش می‌کند تصویری واقع‌گرایانه از زنانی ارائه دهد که در غیاب همسرانشان بار مسئولیت خانواده را بر دوش دارند. داستان سریال به بهانه زندگی منیژه که بعد از سال‌ها دوری به امید یافتن گمشده‌اش به کشور برگشته وارد زندگی روحانیون و سبک زندگی آنان شده نقبی هم به مشکلات اقتصادی، فرهنگی و قضاوت اجتماعی می‌زند. شخصیت منیژه به نوعی نخ تسبیح اتفاقاتی است که در سریال رخ می‌دهد. او از منظر شخصیتی متفاوت از جامعه مذهبی و روحانی، در مسیر جستجوی خود، با موانع و شگفتی‌های غیرمنتظره‌ای روبرو می‌شود که او را به تفکر وا می‌دارند و باعث می‌شود تا نگاهی عمیق‌تر به زندگی و روابط انسانی بیندازد.

سریال با تمرکز بر زندگی چند خانواده طلبه و خرده ‌داستان‌هایی از هر خانواده به تفاوت و تضادهایی که در ذهن مخاطب از این طبقه اجتماعی است پاسخ می‌دهد. در واقع همه کاراکترهای این مجموعه با خرده‌روایت‌هایشان داستان را پیش می‌برند و به فراخور قصه اصلی، به بهانه زندگی هر کدام روی موضوعی اخلاقی یا اجتماعی دست گذاشته ‌شده است تا جزئیات بیشتری از سختی‌های زندگی طلبگی و همسر طلبه بودن را ببینیم. طبقه‌ای که رنگ خاکستری به خود گرفته و با نقد رفتارهای طلبگی وجوه مثبت و منفی این طبقه را بیان می‌کند. فساد و زندگی تجملی برخی روحانیون در مقابل طلبه‌های ساده‌زیست، احترام به همسر و فرزندان و رعایت حق همسایگی و… بخشی از موضوعات این سریال است که تصویری واقع‌گرایانه همراه با نقد به آن اعتبار بخشیده ‌است.

سریال «مرز»؛ در آستانه تحول، پشت مرزها

مینی سریال ۶ قسمتی «مرز» با کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی و تهیه‌کنندگی بهروز مفید در شب‌های قدر از شبکه سه سیما پخش شد. داستان سریال حول تحول معنوی شخصیتی به نام حبیب رقم می‌خورد. قهرمان سریال، حبیب با بازی فرهاد قائمیان که گذشته تاریکی دارد و اهل بزه بوده، است. اما حبیب یک ویژگی بزرگ داشته و به قول هم‌رده‌های خود، حتی در بزه هم یک مرام و مرزهایی را رعایت می‌کرده است. یعنی به هر قیمت تن به هر کار نمی‌داده است. شاید آن حیایی که داشت، در نهایت باعث عاقبت‌بخیر شدن او می‌شود. حبیب بر اثر یک اتفاق دچار تغییراتی در فضای زندگی خود می‌شود و به مرور به یک تحول می‌رسد. قصه مرز سویه دیگری هم دارد که مربوط به قصه حبیب و دخترش است و نسل جدید و جوانی که اگر کمی با بی‌مهری والدین روبه‌رو شوند، شاهد مشکلاتی می‌شوند. «مرز» ترکیبی از مسائل مختلف اجتماعی و خانوادگی است که در فضای سرسبز شمال ایران قصه‌اش رخ می‌دهد و بهانه‌ای برای روایت قصه در مرز شمالی کشور است. وقتی صحبت از سریال مناسبتی برای شب قدر می‌شود ذهن به سمت موضوعی مذهبی با تحول و تنبه فردی و استغفار و… می‌رود اما سریال «مرز» با معنویتی از جنس متفاوت با کارهای مناسبتی قدر با دربرگیری معنویت، بخشش، عدالت و حقیقت تلاش کرد فراتر از کار صرفا مناسبتی از شعار دوری کند. به نوعی به روابط پدر و دختر بپردازد و نشان دهد که ارتباط درست با والدین چقدر می‌تواند در زندگی آنها و تصمیم‌گیری‌هایشان مؤثر باشد. فرهاد قائمیان، علیرضا جعفری و مهسا طهماسبی، چهره‌هایی هستند که در این اثر به نقش‌آفرینی پرداخته‌اند. سیدجمال سیدحاتمی که چندی پیش با سریال «مهیار عیار» توانایی خود را در کارگردانی نشان داده بود در این اثر، مرزهای بین تاریکی و نور را به تصویر می‌کشد و به این نکته اشاره می‌کند که انسان چگونه می‌تواند از مرزی که برای خود در نظر گرفته فاصله بگیرد و از موانع عبور کند؟

سریال «بدل»؛ یک قصه خانوادگی

سال‌ها پیش سریال‌های رمضانی بیشتر با درونمایه طنز روی آنتن می‌رفت و مخاطب به یاد دارد که سریال‌های خوشنام رضا عطاران مانند «بزنگاه»، «متهم گریخت» و «خانه به‌دوش» در ماه رمضان ماندگار شد. امسال نیز سریال «بدل» در فضای کمدی تلاش کرد آن خاطرات را زنده کند و در کنار دو سریال ملودرام اجتماعی مخاطب را در فضای مفرحی قرار دهد. سریال «بدل» به کارگردانی علیرضا مسعودی و تهیه کنندگی رضا نصیری که در بهار ۱۴۰۳ روی آنتن شبکه سه رفت، پس از چند قسمت ابتدایی، به دلیل حادثه سقوط بالگرد رئیس‌جمهور و اعلام عزای عمومی، از جدول پخش خارج شد و پس از وقفه یک ساله به آنتن رمضانی بازگشت. این اثر در حال و هوای آثار قبلی علیرضا مسعودی، بر موقعیت و کلام کمدی سوار است و قصه‌اش حول محور یک خانواده و مناسبات آنها با هم‌محله‌ای‌های‌شان می‌گذرد. خانواده‌ای که شغل عطاری را از جدشان به ارث برده‌اند و ادامه می‌دهند، اما در این زمان با بازگشت پسرشان از مسافرت خارجی، با چالش‌های متفاوتی رو به رو شده‌اند که با لحن طنز به مشکلات و مسائل این خانواده پرداخته می‌شود. مسعودی پیش از این، سریال‌های «آخر خط» و «نوروز رنگی» را تقریبا با چنین فضایی برای تلویزیون کارگردانی کرده مورد توجه مخاطبان بسیاری هم قرار گرفت اما این سریال در حد متوسطی از کارهای این کارگردان جا گرفت. علیرضا مسعودی که با نام علی مشهدی هم شناخته شده از فرصت استفاده کرده، اثرش را به مشهد برده و بخش‌هایی از آن را در صحن حرم امام رضا(ع) ضبط کرده ‌است. سریال در مقطعی به دلیل شباهت نام خانواده عطاران با رضا عطاران مورد نقد قرار گرفت اما این موضوع دستمایه پیش رفتن قصه شد. شهرام قائدی در نقش مسلم پدرخانواده، پریسا مقتدی در نقش مادر خانواده با سه فرزند تلاش می‌کنند فرزندانشان خصوصا پسر بزرگ‌شان رضا با بازی عرفان آصفی به سروسامان برسند. سریال بدل در ۱۸ قسمت روی انتن رفت و به دلیل زمان پخش توانست مخاطبان را با خود همراه کند.

سریال تلویزیونی «پایتخت ۷»؛ از تاجیکستان تا مشهد با نقی معمولی

فصل هفتم پایتخت، پس از چهار سال وقفه نوروز ۱۴۰۴ در ۲۷ قسمت راهی آنتن شده ‌‌است. داستان این فصل با حساسیت نقی روی خواستگارهای دوقلوهایش سارا و نیکا آغاز می‌شود و قرار است پای نقی و خانواده‌اش به واسطه خواستگار تاجیکی دخترش به تاجیکستان باز شود و البته اوس‌موسی که استاد بنای مشهدی میزبان خانواده معمولی شده و یک سر قصه به مشهد هم می‌رسد. «پایتخت ۷» در شرایطی روی آنتن نوروزی رفته که تلویزیون با سریال موفق «ذهن زیبا» تقارن رمضان و نوروز را سپری کرده‌ است. فصل هفتم این سریال با تغییراتی نظیر حضور سالار پسر بچه‌ای که به فرزند خواندگی پذیرفته شده، تغییر بهروز فرزند فهیمه و خواهرزاده نقی، ازدواج ارسطو و تغییرات ظاهری بازیگران قرار است داستانش را همچون گذشته بر بستر انسجام خانواده ایرانی ترسیم کند. استقبال مخاطبان از مجموعه «پایتخت» سبب شده که محسن تنابنده که در این فصل علاوه بر بازیگری و نویسندگی، کارگردان هنری سریال هم هست در کنار سیروس مقدم فصول بعدی را با دقت و وسواس بیشتری بسازد و اکنون که این مجموعه به عدد مقدس هفت رسیده‌، خرسند است که پس از یک دهه همچنان نظر مخاطبان زیادی را جلب کرده ‌است. سیروس مقدم درس‌خوانده رشته نقاشی، سینما را با سال‌ها دستیاری در کنار بزرگان سینما از جمله ناصر تقوایی و مسعود کیمیایی شروع کرده و با شناختی که از لنز دارد، روانشناسی بازیگر برایش اهمیت دارد. از این روست که دوربین او در همه سریال‌هایش مانند قلم نقاشی در حرکت و نوسان است و پلان‌هایی از جزئیات اشیا را شکار می‌کند. ویژگی اصلی هفت‌گانه «پایتخت» هویت مستقل هر یک از فصول در عین انسجام در قصه و شخصیت‌پردازی به همراه وحدت و پیوستگی ارگانیک روایت‌ها است. همه مجموعه‌ها بر محور خانواده معمولی و اتفاقاتی که برای آنها پیش می‌آید، می‌گردند و موقعیت‌هایی به‌شدت تلخ و خنده‌آور را متناسب با شرایط روز ترسیم می‌کنند. پایتخت ۷ با گذر از قسمت دهم به بعد خط داستانی مناسبی را طی کرده‌ است و با ورود بهرام افشاری و خلق موقعیت‌های خنده‌دار می‌تواند به پرمخاطب‌ترین سریال نوروزی تبدیل شود. به مانند فصول قبل این فصل هم بیشتر مبتنی بر خرده داستان‌ها برای خلق موقعیت‌های طنز است و با قصه‌هایی که با سمعک نقی معمولی، گرفتن زمین و سرخوردگی پیشکسوت کشتی، همسر جدید ارسطو و کمپر تازه‌اش، پیدا کردن سنگ آتشفشان قیمتی و تلاش برای خروج این سنگ از کشور و فروش آن در کنار ازدواج دوقلوها و… گره خورده، فضای تازه‌ای به سریال داده است که حال باید دید این فصل تا انتها چگونه پیش خواهد رفت.

 

سریال «قول مردونه»؛ کمدی‌ دهه ۶۰

پس از موفقیت در سینما، قربانعلی طاهرفر حالا پا به دنیای تلویزیون گذاشته و با سریال کمدی «قول مردونه» به تهیه‌کنندگی ایرج محمدی اولین تجربه سریال‌سازی خود را رقم زده است. «قول مردونه» همچون فیلم سینمایی او، در دهه ۶۰ روایت می‌شود و فضایی نوستالژیک و طنز شیرینی دارد. این سریال پس از پایان سریال «بدل» روی آنتن شبکه سه رفت.

«قول مردونه» که در ژانر کمدی و اجتماعی ساخته شده، مخاطبان را به حال و هوای دهه ۶۰ می‌برد. هرچند دست گذاشتن روی سوژه زندگی در دهه شصت در این سال‌ها تکراری شده و بارها و بارها شاهد تماشای آثار کمدی در این شرایط بوده‌ایم اما «قول مردونه» با حضور بازیگرانی چون محمدرضا هدایتی، شهره سلطانی، محمد نادری، مریم موسویان، رویا میرعلمی، آشا محرابی و سیروس میمنت  اثری خوش ‌ساخت و قابل قبول به حساب می‌آید.

نگاهی به مجموعه تلویزیونی «پایتخت»؛ قصه‌های فرعی، «پایتخت» را حفظ کردند

احمد محمداسماعیلی  – یکی از چالش‌های اساسی سریال‌هایی که دنباله‌دار هستند و بر اساس اقبال مخاطب تولید می‌شوند بحث تولید محتوای جدید و دوری از نگاه کلیشه‌ای است .

مشکلی که در دو قسمت پایانی سریال «نون خ» گریبان‌گیر سعید آقاخانی شد و دو قسمت پایانی این سریال یک شکست برای سازندگانش بود.

مجموعه جدید «پایتخت» بعد از غیبت چند ساله از تلویزیون در نوروز امسال رونمایی شد و البته شاهد تغییراتی در عوامل پشت دوربین بودیم بخصوص در بخش طراحی هنری ( شامل لباس و صحنه ) که کار به دو حرفه‌ای این بخش مثل سارا سمیعی سپرده شد و نقش محسن تنابتده به عنوان کارگردان پررنگ‌تر و نامش به عنوان کارگردان هنری در تیتراژ قید شد .

شروع سریال با گره تازه برای نقی(ناشنوا شدنش) آغاز و تلاش شد روی این موقعیت در چند قسمت سریال متمرکز و موقعیت‌های طنزی ایجاد شود که چندان موفق نبود ( مثل صحنه فرار گراز وحشی در بازار) و برخوردش با نقی که به دلیل ضعف ساختاری جلوه‌های ویژه چندان موفق نبود .

چالش دیگر پایتخت تأکید دوباره به شوخی‌های امتحان پس داده قسمت‌های قبلی بود مثل ماجرای خواستگاری‌های مکرر نقی از زنان قبل از ازدواج با هما.

یا تأکید مکرر روی فیزیک بدنی بازیگران به خصوص درباره پسر فهیمه و یا تأکید دوباره روی سوتفاهم علاقه و خواستگاری رحمت از فهیمه که باز هم در قسمت جدید پایتخت مورد استفاده قرار گرفته شده است. موقعیت‌هایی که از فرط تکرار جذابیت‌هایشان را از دست داده‌اند .

در بخش ورود شخصیت‌های جدید به داستان مجموعه هم  با شخصیت‌پردازی جذابی مواجه نیستیم و رو نمایی از شخصیت شری زن جدید ارسطو چندان هماهنگی با سایر شخصیت‌های مجموعه ندارد. تأکید روی اصفهانی بودن و استفاده از لهجه و خاص بودن این زن (قصدش برای سفر به مریخ) چندان ویژگی مهمی ندارد. البته نویسنده با ایجاد قصه‌های فرعی مثل اصابت شهاب سنگ به خانه‌ نقی و زمین گرفتن توسط نقی به واسطه ناشنوایی‌اش و تقابل دوباره نقی با ارسطو و مراسم معارفه شری با خانواده نقی و لو دادن شنوا بودن او توانسته تا حدی جریان «پایتخت» را برای مخاطب حفظ کند.

نگاهی به مجموعه «مرهم»؛ ناموفق در خلق درام

علیرضا رفیعی  – مرهم جدیدترین  ساخته محمدرضا آهنج در مجموعه‌سازی است که قبل از شروع تعطیلات نوروز روی آنتن رفت .

ایده اصلی فیلمنامه «مرهم» جذاب و جلب توجه کننده است (پرداختن به زندگی شخصی روحانیون). سازنده به این بهانه با پررنگ کردن زندگی زنان روحانی، قصه آنان را روایت می‌کند و روایت زندگی مردان در حاشیه قرار می‌گیرد و البته تقابل نگاه‌های ارزشی و دینی با نگاه لائیک و غربی هم در این سریال مورد توجه بوده است.

بازگشت مادر یکی از طلبه‌های جوان که پزشک است بعد از سالها اقامت در خارج از کشور به وطن و تفاوت نوع نگاه او با نگاه سنتی و دینی آدم‌های مجتمع با محل زندگی همسر پسرش شاهد این مدعا است و سازنده تلاش می‌کند بخشی از درام را در این بستر تعریف کند .

مشکل عمده «مرهم» حاکم شدن نگاه کلیشه‌ای بر ایده نو و جذاب فیلمنامه است که باعث ضعف سریال می‌شود و در کنار این موضوع تحول تدریجی خانم دکتر که در همنشینی با زنان روحانیون ایجاد می‌شود خیلی گل درشت و غیر منطقی تصویر شده است.

بحث روایت زندگی یک طلبه جوان که به واسطه جرم کلاه برداری فراری است ایده شکست خورده و غیرجذاب است چرا که وقتی  یک روحانی را در یک مجموعه نمایشی کلاه بردار نشان می‌دهد مخاطب می‌داند چنین اتفاقی شدنی نیست و در نهایت وقتی نشان داده می‌شود که طلبه جوان قربانی یک توطئه بوده به اصطلاح غافل‌گیری‌ای که نویسنده مد نظر دارد اتفاق نمی‌افتد و این نگاه کلیشه‌ای و بی منطق در بخش‌های دیگر سریال هم دیده می‌شود. مثل بحث عمل کردن طلبه جوان توسط خانم پزشک جراح که هیچ سابقه طبابت و جراحی در ایران ندارد از اساس بی منطق و غلط است زیرا هیچ بیمارستانی اجازه نمی‌دهد یک جراح که از خارج از کشور آمده و هیچ سابقه‌ای در نظام پزشکی ایران ندارد به هیچ وجه اجازه طبابت در ایران ندارد چه برسد به این که عمل جراحی انجام دهد. این ضعف‌ها اگر چه کوچک ولی وقتی در جریان قصه ادامه‌دار می‌شود «مرهم» را به یک اثری ضعیف که در خلق درام ناموفق است بدل می‌کند.

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است