سپندار اعلم در گفتگو با صبا:
بازیگری برای من به یک تراپی میماند
بازیگری برای من شبیه یک نوع درمان یا تراپی است؛ جایی که با جنبههای تاریک روبهرو میشوی و یاد میگیری چطور با آنها کنار بیایی و این تجربه نیز همینگونه بود.

مریم عظیمی– نمایش من» به کارگردانی و نویسندگی مصطفی هرآئینی که پیش از این و در دور اول اجراهای خود در سال ۱۴۰۳ با استقبال مخاطبان روبرو بود، دوباره به صحنه کاخ هنر بازگشته تا درامی فلسفی و روانشناختی را از جدال درونی پایان ناپذیر اسنان با خودش به نمایش بگذارد. در این نمایش که ایمان صیاد برهانی و سپندار اعلم گروه بازیگران را تشکیل دادهاند با زبان دراماتیک به چرایی این جدال پرداخته شده است. در ادامه گپ و گفت خبرنگار صبا با بازیگر این نمایش را میخوانید.
در ابتدای دعوت به این پروژه، آیا نگرانیهایی داشتید؟ و چه جذابیتهایی سبب شد که حضور در این پروژه را بپذیرید؟
خب من چند سالی بود که تئاتر کار میکردم و از هنرستان نیز تئاتر خوانده و بعد وارد دانشگاه شدم، اما موضوع این بود که فضایی که من پیشتر در آن تئاتر کار میکردم، خیلی متفاوت از این کار بود چون بیشتر حالت فرمال داشت، دیالوگمحور نبود و قصهمحور هم پیش نمیرفت. بنابراین تقریباً میتوان گفت این اولین کاری بود که بهعنوان بازیگر با این حجم از دیالوگ سرو کار داشتم. علاوه بر این در این اثر تنها دو پارتنر روی صحنه بودیم ولی در کارهایی که پیشتر بازی میکردم، تعداد زیادی بازیگر روی صحنه حضور داشتند. اما قطعاً اولین چیزی که باعث شد من در این کار حضور پیدا کنم، خود گروه «بالن» بود که گروهی شناختهشده و به نظر من از گروههای مهم تئاتر ایران است. همچنین حضور ایمان صیاد برهانی، که همیشه برای من بازیگر فوقالعادهای بوده است. بنابراین وقتی پیشنهاد داده شد و فهمیدم قرار است کنار ایشان بازی کنم، برایم هم عجیب و هم ترسناک بود. در مرحله دوم نیز، نمایشنامه بود که برایم بسیار جذاب، پیچیده و سخت به نظر میرسید. راستش را بخواهید، از جایی به بعد، مصطفی و ایمان برای من مثل خانواده شدند و هر دو بسیار به من کمک کردند که نهتنها نقش شکل بگیرد، بلکه ترسم هم از بین برود و واقعاً برایم مانند دو برادر بزرگتر بودند که از هر دوی آنها بسیار آموختم. با توجه به تفاوت تجربهای که من داشتم و تجربههای بسیار موفق ایمان، ایمان خیلی راحت میتوانست مثل برخی از بازیگران سلبریتی در تئاتر یا عرصههای دیگر رفتار نامناسبی داشته باشد یا اهمیتی ندهد، اما کاملاً برعکس بود. خیلی جاها کمکم کرد، حتی در یافتن نقش و موقعیتهایی که برای شکلگیری صحنهها تمرین میکردیم.
به نظر من یکی از چالشبرانگیزترین موقعیتها یا احساساتی که کاراکتر «من» درگیرش بود، تلاش برای حفظ سیطرهای است که میخواهد بر «منِ من» اعمال کند. این سیطره در شکلهای مختلف بروز میکند و از نظر احساسی، گاهی با تحقیر، گاهی با عشق ورزیدن که در نهایت همواره در خدمت تثبیت همان سلطه است دیده میشود. شما چگونه به این بُعد از نظر حسی و فکری در خودتان پرداخت کردید که بتوانید روی صحنه این سیطره را اعمال کنید؟
درست است. برای اینکه چنین اتفاقی بیفتد، من خیلی تلاش کردم تا کاراکتر، موقعیت و حسش را شخصیسازی و ابتدا چنین چیزی را در خودم پیدا کنم. بخصوص که کاراکتر «من» کاملاً نقطه مقابل خودِ واقعی من بود؛ من آن آدم خودشیفته و از خودراضی که در این نقش حضور داشت نیستم و کاملاً در تضاد با او قرار دارم و میتوانم بگویم که به شخصه بیشتر نزدیک به «منِ من» بودم تا کاراکتر «من». اما تلاش کردم این ویژگیها را از درون خودم استخراج کنم. به زندگی شخصی خودم و لحظاتی که حس کردهام به نوعی این حس سیطره طلبی وجود دارد یا مواقعی که به کسی زور گفته باشم یا فقط میخواهم خودم را به کسی نشان بدهم، رجوع کردم و سعی کردم این لحظات را درون خودم پیدا کرده و آنها را به بیرون بکشم و به نظر من اساساً بازیگری همین است؛ یعنی بیرون کشیدن همان نقاط تاریک درونی و مواجهه با آنها. بازیگری برای من شبیه یک نوع درمان یا تراپی است؛ جایی که با این جنبههای تاریک روبهرو میشوی و یاد میگیری چطور با آنها کنار بیایی و این تجربه نیز همینگونه بود. حس میکردم قطعاً چنین چیزی در درونم وجود دارد و باید پیدایش کنم. اما چالش اصلی من بازی در برابر ایمان بود. ایمان یک بازیگر قدرتمند با تجربههای بسیار بیشتر است و برای من دشوار بود که چگونه بتوانم روی صحنه این سیطره را بر او اعمال کنم.
سخن پایانی
میخواهم یک تشکر ویژه از مصطفی هرآئینی به خاطر اعتمادی که من کرد داشته باشم چون هیچ اجرایی از من ندیده بود و این ایمان صیاد برهانی بود که اجرایی از من دیده بود و من را به مصطفی معرفی کرد. به همین دلیل بسیار قدردان اعتماد مصطفی هستم. من واقعاً چیزهای زیادی از او یاد گرفتم، بهویژه در حوزه بیان و صداسازی، چون مصطفی در حوزه دوبله و موسیقی کار کرده و تسلط بسیار بالایی بر ریتم، صدا و موسیقی دارد. راهنماییهای او فقط درباره شخصیتپردازی نبود، بلکه بیشتر جنبه ریتمیک داشت و از جنبه تکنیکی به من کمک کرد و باعث شد صحنهها شکل درستتری پیدا کنند.





